در حال بارگذاری ...

بعضی از مردم منطقه ما که هنوز ایران را ندیده اند، فکر می کنند همه ایرانی ها مثل ملائک هستند و همان طوری که ما عاشق ایران و ایرانی هستیم، آنها هم عاشق ما هستند! اما وقتی به مرز می رسیدند می بینند که اتفاقا برعکس است! برخوردهای بعضا بد نیروی انتظامی و نیروهای مرزبانی و ... باعث ایجاد بدبینی می شود

با غیرایرانی ها که صحبت کنید می گویند شما مثل ماهی که در آب است و قدر آن را نمی داند، قدر انقلاب تان را نمی دانید. کسانی که ایرانی نیستند ولی بیش از ایرانی ها شیفته انقلاب اسلامی اند. آنها در کشور خود چنین نعمتی ندارند و به همین خاطر بیش از ما انقلاب را قدر می دانند. هلال حسین طوری، یکی از این افراد است که از پاراچنار پاکستان به قم آمده تا درس طلبگی بخواند. با او درباره بازخوردهای انقلاب اسلامی در پاکستان گفتگو کردیم.

همه خانواده جمع می شدیم و برای جمهوری اسلامی دعا می کردیم!

من هلال حسین طوری هستم از پاراچنار پاکستان. من اهل همان روستایی هستم که شهید عارف الحسینی در آن زندگی می کرد. ما همسایه این شهید بزرگوار بودیم. زمانی که انقلاب اسلامی ایران پیروز شد، پدرم با اینکه بی سواد بود هر شب رادیو را گوش می داد تا اخبار انقلاب را پیگیری کند. مخصوصا در ایام دفاع مقدس هرشب همه خانواده را بعد از غذا جمع می کرد و برای جمهوری اسلامی و حضرت امام خمینی «ره» دعا می کرد و از ما می خواست که آمین بگوییم. در آن زمان من کودک بودم و از این کار پدرم تعجب می کردم. می گفتم خب ایران و اتفاقاتش چه ربطی به ما در پاراچنار پاکستان دارد؟! ولی بعد که بزرگ شدم متوجه عظمت انقلاب اسلامی شدم.

اخبار انقلاب را از رادیو بی بی سی و رادیو زاهدان گوش می کردیم. رادیو به زبان اردو بود و ما پشتون زبان بودیم و اردو بلد نبودیم. فقط آنهایی که باسواد بودند اردو می دانستند. برادر بزرگم زبان اردو بلد بود. پدرم در ساعت معینی که اخبار پخش می شد رادیو را می آورد و از برادرم می خواست که خبرها را برایش ترجمه کند. ما هم همراه پدر و برادرم به اخبار گوش می کردیم. بعد از اخبار هم پدرم برای انقلاب ایران دعا می کرد و ما آمین می گفتیم. این اخبار گوش کردن ها و دعا کردن ها چندین سال پیاپی هر شب ادامه داشت. اینکه من طلبه شدم بخاطر همان عشقی بود که آن شب ها از انقلاب اسلامی در دلم ایجاد شد.

برادرم هم رادیو بی بی سی را گوش می کرد و هم رادیو ایران را. وقتی هر دو یک چیز می گفتند می گفت این حتما درست است. اما وقتی اخبار این دو متناقض می شد می گفت بی بی سی دروغ می گوید. مثلا بی بی سی در قضیه آزادسازی خرمشهر سعی داشت که این موفقیت را ناچیز و بدون اهمیت جلوه دهد.

انقلابی تر از ایرانی ها بودیم!

شهید عارف الحسینی در کل منطقه پاراچنار روستا به روستا می رفت و در مساجد و حسینیه ها پروژکتورهایی می برد و فیلم های مربوط به ایران را پخش می کرد. فیلم های تظاهرات مردم ایران علیه رژیم پهلوی، کلیپ هایی از حضرت امام «ره» و ... خود شهید هم همزمان این فیلم ها را ترجمه می کرد. این فیلم ها بین مردم خیلی موثر واقع می شد. من با اینکه در آن زمان کوچک بودم خیلی متاثر می شدم. مثلا با یک زنی مصاحبه می کرد که فرزندش شهید شده بود و می گفت جوانم فدای رهبر! من خیلی تحت تاثیر صحنه های اینگونه بودم.

واقعا مردم پاراچنار خیلی انقلابی بودند، حتی انقلابی تر از ایرانی ها! الان در همه یا اکثر خانه های مردم عکس های امام خمینی و امام خامنه ای وجود دارد. یادم هست وقتی که فیلم شهدای ایرانی از پروژکتورها پخش می شد مردم خیلی گریه می کردند و زنان زار می زدند. شهید عارف الحسینی یک حیات جدیدی به منطقه پاراچنار داد. از شیعیان مخالف انقلاب و شهید عارف الحسینی هم داشتیم. شهید عارف الحسینی حتی آن افراد را با درایت جذب می کرد.

 

شهید عارف الحسینی از حقوق اهل سنت دفاع می کرد

خیلی از اهالی آن منطقه از هیچ مرجعی تقلید نمی کردند. خود من هم همین طور بودم. این شهید بزرگوار تقلید از مراجع و همچنین ولایت فقیه را تبیین کرد. ایشان در همه صحبت هایی که می کرد اصرار داشت که یک حرفی از ایران و جمهوری اسلامی بزند. این ها در گرایش مردم به انقلاب اسلامی موثر بود.

خانه های فرهنگ ایران روی شیعیان خیلی تاثیر نداشتند و بیشتر روی اهل سنت کار می کردند. جزوه های خبری و معرفی انقلاب را بین آنان توزیع می کردند. ولی علاقه شیعیان به انقلاب مرهون فعالیت های علما از جمله شهید عارف الحسینی است. 

شهید عارف الحسینی در پاکستان بین شیعه و سنی انسجام ایجاد کرد. می گفت نمی خواهیم شیعه سنی شود یا سنی شیعه شود ولی باید با هم اتحاد داشته باشیم. ایشان حتی از حقوق اهل سنت دفاع می کرد. بریلوی ها گروهی از اهل سنت پاکستان هستند که حقوق آنها توسط دولت ضیاالحق ضایع می شد. شهید عارف الحسینی برای احقاق حقوق آنها به دولت اعتراض می کرد. ایشان به مساجد و مدارس علمیه اهل سنت می رفت و با آنها ارتباط صمیمانه برقرار می کرد.

شهید عارف الحسینی با همه افراد فارغ از اعتقادات شان ارتباط صمیمانه داشت. مثلا پیش کسانی که تقلید از مراجع را نفی می کردند می رفت و با محبت با آنها صحبت می کرد و جذب شان می کرد.

خرمشهر که آزاد شد مردم شیرینی توزیع می کردند

وقتی خرمشهر آزاد شد در کل پاراچنار در تمام روستاها مردم جشن گرفته بودند و شیرینی پخش می کردند. کارکنان دولت با تعجب می پرسیدند که چه شده که جشن گرفتید؟! جواب می دادند خرمشهر آزاد شده. می گفتند خب به شما چه؟!

مردم ارتباط قلبی با انقلاب داشتند و از پیروزی های آن خوشحال می شدند و با ناراحتی های آن ناراحت. مثلا وقتی شهدایی که در ترورها شهید می شدند مثل شهید مطهری و شهید بهشتی به شهادت می رسیدند، در مدرسه جعفریه در پاراچنار بعد از نماز جمعه روضه خوانی می شد و مردم گریه می کردند.

مردم اخبار دفاع مقدس را دنبال می کردند. آن موقع اکثر مردم به مدرسه علمیه جعفریه می رفتند و از روحانیون اخبار ایران را جویا می شدند. شب های عملیات در ایران – اگر مردم خبردار می شدند - در مساجد جمع می شدند و دعای توسل می خواندند. یادم هست در روستای ما یک بنده خدایی بود که بی سواد بود ولی قرآن خواندن بلد بود. همان فرد دعای توسل می خواند در حالی که بلد نبود! الان که طلبه شدم می فهمم که چقدر اشتباه می خواند. ولی از ته دل می خواندند و گریه می کردند و برای پیروزی رزمندگان ایرانی دعا می کردند. حتی از منطقه ما افرادی برای جنگ به ایران آمدند و در جبهه شرکت کردند.

با رحلت امام مردم در کوچه جمع شدند و گریه کردند

در روستای خود در کوچه ای در حال حرکت بودم که دیدم یک دختر جوانی دارد به طرف من می آید و با صدای خیلی بلند ضجه می زند! من دویدم و پرسیدم چه شده؟! وقتی نزدیک شدم شنیدم که می گوید امام رحلت کردند. همان جا در کوچه مردم جمع شدند و شروع به گریه کردند. بعد در مدرسه جعفریه مراسم عزا برگزار شد. از آن روز تا حالا هرسال سالگرد رحلت امام خیلی باشکوه در پاراچنار برگزار می شود.

مردم بعد از رحلت امام به علما و روحانیون مراجعه می کردند و می پرسیدند که بعد از امام چه می شود؟! آن موقع هنوز مردم متوجه نشده بودند که آقای منتظری از قائم مقام رهبری عزل شده است و فکر می کردند آقای منتظری رهبر می شود. بعد فیلم مجلس خبرگان که در آن حضرت آقا با رهبری خود مخالفت می کنند به منطقه ما آمد. مردم حضرت آقا را از زمانی که رییس جمهور بود می شناختند.

 

ماجرای جالب دبه های روغن آمریکایی

به دلیل ارتباط نزدیک پاراچناری ها با انقلاب اسلامی، تمام سرویس های اطلاعاتی در پاراچنار کار می کنند تا نفوذ ایران را کم کنند. نیروهای ناتو در 2 کیلومتری پاراچنار مستقر هستند. یکی از اهالی پاراچنار تعریف می کرد که مسئول نیروهای ناتو که آمریکایی بود به من گفت شما مردم خوبی هستید و ما شما را دوست داریم، ولی شما هم باید ما را دوست داشته باشید. پرسیدم چطور شما را دوست داشته باشیم؟ گفته بود من وقتی شما را دوست دارم به شما کمک می کنم، روغن و برنج و ... به شما می دهم. شما هم در راهپیمایی روز قدس علیه اسرائیل شعار بدهید ولی علیه آمریکا شعار ندهید و پرچم آمریکا را نسوزانید!

مثلا اینها یک طرحی داشتند که در مدارس به همه بچه های دبه های روغن هدیه کردند. روی این دبه ها نوشته شد بود: «USA». این اتفاق نزدیک یوم القدس رخ داد تا در این روز شعار علیه آمریکا داده نشود. اما روحانیون به مردم گفتند که در یوم القدس نه تنها پرچم آمریکا را بسوزانید، بلکه همین دبه های روغن را هم بیاورید و کنار «USA» بنویسید «Down with» یعنی آمریکا را تبدیل کنید به مرگ بر آمریکا! حدود صد دبه جمع کردیم و این عبارت را به «USA» اضافه کردیم. آمریکایی ها دیدند که هم روغن های شان از دست شان رفت و هم شعارهای ضدآمریکایی چند برابر شد!

سه چهار سال قبل دولت پاکستان تهدید کرده بود که در روز قدس نباید علیه آمریکا شعار بدهید و فقط باید علیه اسرائیل تظاهرات کنید. حتی تانک آوردند و مستقر کردند. ولی مردم پاراچنار باز هم زیر بار نرفتند و با کلاش در تظاهرات یوم القدس شرکت کردند.

بنابراین مردم پاراچنار خیلی بابصیرت هستند و همیشه در دفاع از انقلاب اسلامی پیشقدم بودند. الان هم حدود 800 نفر از پاراچنار در سوریه حضور دارند و از حریم اسلام ناب و اهل بیت «ع» دفاع می کنند. این افراد همه داوطلبانه به سوریه رفتند. ما حدود 30 -40 هزار نفر جوان داریم که اگر رهبر یک اشاره کند حاضرند جان شان را فدا کنند. چند نفر از جوانان منطقه به من زنگ زدند و گفتند چطور می توانیم به عراق برویم و با داعش بجنگیم؟ لذا دولت پاکستان از مردم این منطقه می ترسد.

فکر می کنند ایرانی ها فرشته اند ولی به محض اینکه به مرز می رسند ...

بعضی از مردم منطقه ما که هنوز ایران را ندیده اند، فکر می کنند همه ایرانی ها مثل ملائک هستند و همان طوری که ما عاشق ایران و ایرانی هستیم، آنها هم عاشق ما هستند! اما وقتی به مرز می رسیدند می بینند که اتفاقا برعکس است! برخوردهای بعضا بد نیروی انتظامی و نیروهای مرزبانی و ... باعث ایجاد بدبینی می شود. به ما می گویند که چرا اینها با ما اینطور برخورد می کنند؟ می گویم شما برای خدا دلبسته ایران و انقلاب اسلامی بودید و الان هم باید برای خدا دلبسته آن باشید. در ایران هم انسان های خوب پیدا می شود و هم انسان های بد.

 

 




نظرات کاربران