در حال بارگذاری ...

خطیب بغدادی در دمشق، به اتهامی نزدیک بود کشته شود که وی به توصیه رئیس پلس شهر، که با وی هم مسلک بود، به منزل عالم بزرگ شهر، شریف ابی الحسن علوی پناهنده شد و به این وسیله از مرگ رهایی یافت و نیز ابوعبدالله ساحلی صوری (م:۴۴۱) از محدثان عامه در کوفه بر ابوبکر و عمر طلب رحمت می فرستاد، افرادی از مردم در صدد برآمدند او را آزار دهند. وی به خانه ابی طالب بن عمر علوی، عالم شیعی پناهنده شد.

سید عباس رضوی

پیوند علمای مذاهب با یکدیگر منحصر به رفت و آمد دوستانه و یا استفاده‌های علمی نبود، بلکه پیوندهای عمیق دینی رشته‌های اعتماد آنان به یکدیگر را استوار کرده بود. آنان از سر اخلاص به همدیگر کمک‌های مالی می‌کردند و به کارگزاران دولت‌های دوست و همراه توصیه می‌کردند علمای دیگر مذاهب را بر سر کار آوردند و از علم و دانش آنان در منصب قضا و یا تدریس در مدارس و یا امامت جمعه و جماعات و حتی نمایندگی های سیاسی استفاده شود.

 سید مرتضی، عالمی بود گشاده دست و مهمان نواز، طالبان دانش، از هر فرقه و گروه از خوان نعمتش برخوردار بودند، او پیوسته مراقب احوال خانواده های نیازمند بود. او در بحران های سیاسی و اقتصادی پناهگاه علما و بزرگان بود. و مردم در مشکلات خود به او مراجعه می کردند.

 کان هذا الشریف ائمه العراق بین الاختلاف والاتفاق ، الیه یفزع علمائها وعنه اخذ عظمائها صاحب مدارسها و جماع شاردها و آنسها.(وفیات الاعیان،ابن خلکان،ج3ص313)

 سید به همه جویندگان دانش کمک می کرد و گشاده دستی و تمکین مالی بر رونق بازارش می افزود. او به طلاب مدرسه اش ماهیانه می پرداخت. دیگر فضلا و ادبا نیز با هر دیدگاه مذهبی از دارائی اش بی بهره نبودند . ابن خلکان گزارش کرده:

«ابوالحسن فالی، نسخه ای نیکو از جمهرة ابن درید، در اختیار داشت، که از سر ناچاری آن را به سید مرتضی فروخت . شریف در مطالعه ابیاتی را به خط فالی مشاهده کرد که نشان دهنده دلبستگی وی به کتاب و تنگدستی مالک آن بود. شریف چون این نوشته را به خط فالی مشاهده کرد، کتاب را به او برگرداند و شصت دینار را از او پسر نگرفت.»(آل بویه،علی اصغر فقیهی،ص508)

 سیف الدوله حمدانی، از بزرگان دولت آل حمدان، که از علمای دین به شمار می رفت، و در نزد ابن خالویه درس خوانده بود، به علمای همه فرق کمک های شایانی می کرد و ادیبان و فقها و متکلمان مذاهب مالکی و حنفی در کنار پیروان اهل بیت، از امکانات او بهره مند بودند. عالم بزرگ، ابو حسین بین احمد سبیعی در نزد او جایگاه ویژه ای داشت و به تنوخی عالم حنفی مذهب عالم و دیگر دانشمندان کمک های ارزنده ای می کرد. (الحلب و التشیع،شیخ ابراهیم نصرالله،ص79) بخشندگی و دهش او همه ادیان و دانشمندان هم روزگارش را به سوی وی کشاند.(تاریخ آموزش در اسلام،احمد شبلی،ص66)

در دولت فاطمیان مصر، همه مذاهب اسلامی از آزادی کامل برخوردار بودند. در این دولت برای همه علما، از فقها و حکما، مقرری ماهیانه برقرار بود.(فاطمیان درمصر،عبدالله ناصری،ص138) در دوره فاطمیان علمای دیگر مذاهب نیز مجال دانش‌گستری و نشر افکار مذاهب خود پیدا کرده و برای پیروان خود مدارسی را تأسیس کردند، مانند مدرسه وزیر رضوان و مدرسه وزیر ابن سلار.(تاریخ دانشگاههای بزرگ اسلامی،عبدالرحیم غنیمه،ترجمه نورالدین کسایی،ص128) این کانون‌های علمی از حمایت دولت فاطمی برخوردار بودند.

صاحب ابن عباد، عالم و وزیر دانش پرور دولت آل بویه، دانشمندی واقع‌بین بود. وی، علمای مذاهب گوناگون اسلامی را تشویق می‌کرد نوشته های علمی خود را به جامعه عرضه کنند. وی با پژوهندگان دانش، همراهی نشان می‌داد و در برابر پژوهش‌های ارزنده، کمک‌های درخوری می کرد.(اعیان الشیعه،ج2ص341)

صاحب، به عبدالجبار، عالم بزرگ معتزلی مذهب معاصر خود، توجه فراوان داشت.

«وی هر سال پنج هزار دینار به بغداد می فرستاد تا در میان علما و ادیبان توزیع گردد.»(الفوائدالرضویه،ج1ص99)

ابوالفضل ابن عمید، وزیر دانش دوست آل بویه نیز، همه ساله اموال فراوانی در راه ترویج علم و دانش، هزینه می کرد.(معجم الادباء،ج5ص360)

خطیب بغدادی، عالم حنبلی مذهب بغداد نیز از کمکها و هدایای شیعیان بی بهره نبود در سفر خطیب بغدادی به شهر صور، سیدی علوی از بزرگان آن شهر مبلغ سیصد درهم کمک برای حوزه درس خطیب فرستاد که البته از سر بی نیازی آن را نپذیرفت.(همان،ج4ص31)

و نیز عضدالدوله دیلمی، از امرای شیعه‌مذهب، دانش‌پرور بود. او به همه علما از شیعه و اشاعره و معتزله کمک می‌کرد. عضدالدوله وقتی والی شیراز شد، قاضی باقلانی اشعری را از بصره به فارس دعوت کرد و فرزندش را نزد او فرستاد، تا برخی از علوم را نزد وی بیاموزد. پس از بازگشت عضدالدوله به بغداد باقلانی را نیز با خود به این شهر برد. جایگاه علمی و زبان آوریش سبب شد، باقلانی را به سفارت روم شرقی بفرستد و در دیدار باقلانی با نمایندگان روم برخی از مسائل مورد گفت وگو میان مسلمانان و ترسایان مطرح شده است. احتمال میرود عضدالدوله، باقلانی را از این رو به سفارت روم روانه کرده تا او با نیروی جدلی خویش قدرت منطقی و استدلالی اسلام را برای اسقف های شهر قسطنطنیه، که از مراکز مهم مسیحیت بود، اثبات کند و می توان گفت هدف عضدالدوله، آن بود که با فرستادن عالمانی چون باقلانی به روم شرقی و دیدن جایگاه علمی و سیاسی رومیان، بر وحدت و همبستگی مسلمانان افزوده شود و از دامنه اختلافات داخلی آنان کاسته شود و توان علمی و سیاسی مسلمانان در برابر دشمن آماده و پرخطری مانند روم، به کار افتد و شاهد آن، پاسخ مناسبی بود که باقلانی به فتنه‌گریهای رومیان داد؛ چه اسقف روم از باقلانی درباره افک و تهمت به ام المؤمنین عایشه پرسیدند. و می توان گفت، هدف آنان از این پرسش دامن زدن به فتنه‌ای پنهانی در میان محدثان بوده است. باقلانی جواب داد: به عایشه تهمت زدند و او را فرزندی به وجود نیامد. مریم را نیز بهتان زدند؛ اما او را شوهری نبود و از او فرزند که به وجود آمد. پس هر دو از تهمتی که بر ایشان زده شده بودند، مبرا بودند.(الکامل فی التاریخ،ابن اثیر،ج11ص372)

 در همان روزگار روابط شیعیان و رهبران دیگر مذاهب حلب نیز روابطی دوستانه بود. شام در سایه دولتمردان آل حمدان دوران طلائی خود را طی می‌کرد. دانشمندان بسیاری از شیعه و مالکیان و حنفیان در کانون‌های علمی حلب به کار دانش پژوهی مشغول و همگی از کمک های بی دریغ حمدانیان، که گرایش‌های شیعی داشتند، برخوردار بودند. هم طلاب شیعه از کمک‌های سیف الدوله بهره مند بودند و هم طلاب حنبلی و مالکی و تنوخی همان استفاده از بیت‌‌المال را می بردند که متنبی و فارابی و ابن خالویه و ابومحمد همدانی.(الحلب و التشیع،ص55)

در سایه این مهرورزی‌ها و دوستی‌های دو جانبه اندیشمندان و ادیبان، مورخان بسیاری پرورش یافتند که نام آنان بر تارک تاریخ می درخشد.

ابومنصور ابی عبدالله علی، از عالمان پارسا و گشاده دست سده پنجم بود. وی در نیشابور ساکن و از راویان بزرگ حدیث به شمار می‌رفت. کسان بسیاری از علمای شیعه و غیرشیعه او را به پارسائی و شب زنده داری ستوده اند. وی کریم و بخشنده بود و نیازمندان را از درگاه خود ناامید نمی کرد. و چنان پدران بزرگوار خود تا آنجا که امکانات مالی او اجازه می داد، به همه مردم کمک می نمود. این خیرخواهیها و نیک اندیشیها، جایگاه او را در میان مردم بالا برده بود و دلهای آنان را به سوی او متوجه ساخته بود. سمعانی درباره اش نوشته است: «ندیدم که در وطن و سفر، به کسی از مسلمانان بخل ورزد. بلکه آن چه در دست داشت، به دیگران می بخشید و از تنگدستی واهمه نداشت . چنانکه فرزدق درباره پدران پاکش سروده است: درهم و دینار در دستان شان قرار نمی گرفت بود و نبودش برای‌شان یکسان است.»(الانساب،ابی سعد سمعانی،ج3ص129)

در سده پنجم و ششم در دولت سلجوقیان عالمان برجسته ای وجود داشتند که نقطه وصل میان مسلمانان بوده اند. آغاز هجوم سلجوقیان با خشونت و وحشت همراه بود. طغرل بیک سلجوقی در جریان پیش‌‌رویهای نخستین خود، جنایت‌ها کرد و میراث‌های فرهنگی شیعه و معتزله را در ری و بغداد به آتش کشید. ولی، پس از مدتی سلجوقیان خود را از عالمان و شخصیت‌های علمی و فرهنگی شیعه بی نیاز ندیدند. فرزانگان پیرو اهل بیت، از این فرصت استفاده کردند، با تدبیر، خود را به مراکز فرهنگی و حتی تصمیم گیری سلجوقیان نزدیک ساختند و توانستند از آن کانون قدرت، به همه طوائف اسلامی خدمت کنند. و از تندرویها و ایجاد تنش میان مسلمانان بکاهند. و اندیشه های سران آل سلجوق خراسان را به اندیشه های اهل بیت نزدیک سازند. وجود افرادی چون مجدالملک قمی و تاج المعالی در دولت سلاجقه، در این راستا بود . مجدالملک قمی، در عهد برکیارق، فرزند ملکشاه سلجوقی، سمت وزارت داشت و توانست در سایه همدلی با علمای شافعی مذهب دولت سلاجقه، کارهای بزرگی را در پیشبرد سرزمین‌های اسلامی به انجام رساند. و آثار و خیرات فراوانی را در حرم مکه و مدینه به زائران خانه خدا و حرم پیامبر ارائه دهد. مجدالملک بسیار باادب و نیکو سرشت بود. ابن اثیر، مجدالملک را به شب زنده داری و گشاده دستی ستوده و افزوده است:

«وی به سادات و خاندان‌های اصیل و کهن بسیار کمک می کرد از خون ریزی پرهیز داشت و هماره از صحابه پیامبر به نیکی یاد می کرد و هر کس که به صحابه دشنام می‌داد، لعن می‌کرد او کریم بود از بزرگان مذاهب اسلامی با احترام یاد می‌کرد.»(الکامل،ج10ص290)

ابن اثیر با یادآوری شیعه بودن وی درباره اش نوشته است:

«مجدالملک، به علمایی که به دربار برکیارق مراجعه می کردند، احترام می نمود و مشکلات آنان را برآورده می ساخت. وقتی فقیه شافعی ابوالحسن طبری، معروف به هراس از سوی برکیارق به مأموریتی به نزد سلطان می رفت، مجدالملک همه وسائل سفر و کار را برایش فراهم کرد.»همان،ص291)

 عبدالجلیل قزوینی نمونه های بسیاری از تسامح مذهبی و نیک نفسی مجدالملک را یادآور شده است. از جمله یادآور می‌شود: او به همه مردم از شیعه و احناف به یک چشم می نگریست. همه علمای مذاهب، از کمکهای مجدالملک آبی (آبه: شهری میان قم و ساوه) برخوردار بوده اند.

و نیز زین الدین قمی، برای طلاب دیگر مذاهب مدرسه باشکوه قاضی محمد وزان را بنا کرد.(النقض،ص221)  قاضی محمد وزان، از علمای شافعی مذهب ری بود.

رضی الدین بوسعد ورامینی از فضلای شیعی سده ششم بود. او و فرزندش، حسین ورامینی، که از تمکن مالی مناسبی برخوردار بودند، به عموم طبقات مردم، بویژه علمای مذاهب اسلامی کمک می کردند. کمکهای ورامینی به ساکنین مکه و مدینه خوشنودی عموم طبقات اسلامی را در پی داشت، چنانکه نام او در ردیف نام جمال الدین موصلی اصفهانی برده می شد و مورخان آن زمان از شیعه و غیر آن از او یاد کرده اند. سمعانی در انساب، از دهشهای او در حق عموم ساکنان مکه و مدینه به نیکی یاد کرده است(الانصاب،ج5ص587) و نیز عبدالجلیل رازی در پاسخ به شبهه افکنیهایی از این دست که شیعیان فرقه گرایند، به کمکهای ورامینی به عموم مسلمانان اشاره کرده است:

«و این همه آواز نیک نامی جمال الدین موصلی و رضی الدین بوسعد ورامینی در اطراف و اکناف عالم، نه از برای زینت کعبه و حلیه روضه مطهر مصطفی (ص) است. و همه علما و عقلاء و فضلای طوائف اسلام ایشان را بدان مَحمِدت می کنند. که کعبه و حظیره مصطفی را در زر و نقره و مشک و عبیر می گیرند.»(النقض،ص635)

و بایسته است از تاج المعالی، علی ابن جعفر موسوی، یاد کنیم. وی که نقیب سادات ترمذ در دوره سلطان سنجر بود، عالمی بخشنده بود و همگان از خوان همت او برخوردار می شدند. در خانه اش به روی همگان باز بود و در حق هیچ کس کوتاهی نمی کرد. تاج المعالی با آن که وابسته به مکتب اهل بیت بود، با پیروان دیگر مذاهب خراسان بسیار با مدارا رفتار می کرد و نقطه وصل بین علمای مذاهب به شمار بود. دارایی سرشار او که از میراث خانواده و نیز جایگاه نقابت در دستش بود، به او میدان می داد، که به دیگران ببخشد:

«تاج المعالی، اساسا در سماحت طبع و کرم و گشادگی دست و دل و وفور کمال و ادب در عصر خود، سرآمد صدور خراسان بود. خانه سید مانند درگاهی شاهی محط ارباب علم و ادب شناخته می شد و به همین جهت علماء و دانشمندان از اطراف و اکناف خراسان و ترکستان روی به درگاه او می‌نهادند و به گرمی پذیره می شدند و مورد تکریم و تشویق قرار می گرفتند.» (شرح حال و آثار ابوالفتوح شهرستانی، سیدمحمدرضا جلالی نائینی، ص 17)

نه تنها مردم ترمذ در سایه کاردانی او از عدل و امنیت برخوردار بودند که سلطان سنجر نیز در تدبیر امر کشور از رأی صائب و درایت او استفاده می کرد. او، هماره شاه را به دادگری و پاسبانی مردم تشویق و از بیدادگری می ترساند. و بخش بسیاری از موفقیت و شهرت سلطان سنجر، مدیون کمک‌ها و رهنمودهای آن بزرگ بود. افسوس که همه اطرافیان سلطان سنجر چون او نمی اندیشیدند... حاسدان و فتنه انگیزان نیز در همه جا پرسه می زنند. این کسان نمی توانند پیوند میان عالمان دین را برتابند و نان خود در فتنه می جویند تا این که در گیر و دار درگیری سلطان سنجر با غزان، او را ناجوانمردانه کشتند.

کمک‌های خواجه نصیرالدین طوسی به عموم علما، بویژه علمای حنبلی و حنفی مذهب، آشکارتر از شرح است و مورخان غیرشیعه که از نزدیک شاهد خدمت رسانی‌های او بوده‌اند بدان گواهی داده اند.

خواجه طوس، شخصیتی بردبار و آرام داشت. بر واکنش‌های عاطفی و هیجانات درونی خود چیره بود. او به افراد میدان می‌داد تا اندیشه های خود را بروز دهند و به آرامش دست یابند. او با حسن خلق و گشاده روئی از افراد استقبال می کرد و دریائی بود بیکرانه و شرائط نامطلوب و نابسامانیها و انتقام جوییهای مخالفان و کینه‌توزیها خشم و غضب او را برنمی انگیخت و او را به موضع گیریهای نابجا وانمی داشت. خواجه در وقت قدرت، آنی به انتقام از تنگ نظرانی که در گذشته به وی ستم کرده بودند، نیدیشید و هیچ گاه رفتاری شتاب زده و دور از خرد از او سر نزد؛ چه او حکیم بود و خردمند و توجه داشت.

از بین رفتن امید در میان کسانی که به دلائل اجتماعی و یا اقتصادی، از حقوق خود محروم شده اند، پیامدهای ویرانگری در بر دارد. از این روی، او به عالمان و فرزانگانی که در هجوم مغولان همه چیز خود را از دست رفته می پنداشتند و در یاس و ناامیدی به سر می بردند، امید می داد و شوق کار و تلاش دوباره را در آنان برمی انگیخت. عفو و گذشت از خصال درونی اش بود. همه هم و تلاش او امنیت مسلمانان و کمک به رشد علم و دانش بود. او برای احیای میراثهای دینی از دست رفته، از همه علما تقاضای کمک کرد. و به دانشمندان همه فرق مدد رساند و اسباب آرامش فکری جویندگان دانش را از کرانه‌های جهان اسلام که نزد او می‌آمدند فراهم می ساخت و پژوهشگران از هر طایفه را به کار می گرفت. از این روی بسیاری از بدخواهان، به دوستان نزدیک او بدل گشتند. معاصران او را به فراست و فروتنی و خوشروئی ستوده اند.

علامه حلی درباره اش گفته است: ستوده ترین کس در اخلاق و رفتار که با او دیدار کردم، خواجه بود.

کمکهای علما به یکدیگر فقط کمک های اقتصادی نبود بلکه تاریخ شاهد تلاش‌های دانشمندان فریقین در نجات یکدیگر از بحران‌های بزرگ و پر خطر بوده است.

ابن طاهر، ابوعبدالرحمن از علمای سنی هوادار اهل بیت، با ابوبکر ابوالولید وزیر معتمد عباسی دوستی داشت. وقتی به تهمت رافضی گری دربند شد، ابوالولید را رها کرد. (فرهنگ زندگی‌نامه، زیر نظر حسن انوشه، جلد 1، ص 535)

خطیب بغدادی در دمشق، به اتهامی نزدیک بود کشته شود که وی به توصیه رئیس پلس شهر، که با وی هم مسلک بود، به منزل عالم بزرگ شهر، شریف ابی الحسن علوی پناهنده شد و به این وسیله از مرگ رهایی یافت (معجم الادباء، جلد 4، ص 34) و نیز ابوعبدالله ساحلی صوری (م:۴۴۱) از محدثان عامه در کوفه بر ابوبکر و عمر طلب رحمت می فرستاد، افرادی از مردم در صدد برآمدند او را آزار دهند. وی به خانه ابی طالب بن عمر علوی، عالم شیعی پناهنده شد. او به صوری پناه داد و به او گفت: هر روز نزد من بیا و آن چه از فضائل صحابه شنیدی روایت کن. (المنتظم ابن جوزی، جلد 15، ص 322)

عمادالدین ابهری در رویداد بغداد به اسارت مغولان درآمد. او با تلاش خواجه نصیر از اسارت رها شد و خواجه او را به سرپرستی رباط خلاطیه منصوب و برایش رتبه قرار داد. (مجمع الآداب، جلد 2، ص 56)

در هجوم مغولان به بغداد، ابن ابی الحدید و برادرش موفق الدین که او نیز از بزرگان اهل سنت بود، به دست فاتحان بغداد گرفتار شدند (و چه بسا در پی مقاومت در برابر سربازان تاتار) آنان را به بیرون بغداد بردند، تا از میان بردارند. ابن علقمی از ماجرا با خبر شد پریشان خاطر خود را به خواجه رساند و ماجرا باز گفت خواجه طوس، نزد هولاکو رفته و به رسم مغولان زانو زد، درخواست شفاعت آن دو کرد و گفت: به جای آن دو اسیر، مرا بکشید. هولاکو خواهش خواجه را پذیرفت و آن دو را آزاد کرد. (احوال و آثار خواجه نصیرالدین طوسی، ص 273)

در هجوم مغولان، جمع انبوهی از مردم، بر اثر هراس از مهاجمان، خان ومان خود را رها کرده و به سرزمینهای دیگر پناهنده شدند. پس از فرو نشستن غوغا، خواجه از هولاکو خان خواست، تا دستور دهد تا مأموران در سرزمینهای مجاور به جست و جو پرداخته و فراریان و ترسیدگان را باز گردانند. فخرالدین لقمان که مردی نیک سیرت و خردمند بود مأمور شد، به بلاد عرب سفر کند و مردمی را که به آن جا پناهنده شده اند، از مغولان ایمن سازد، تا به خانه و وطن خویش بازگردند. فخرالدین سفر را از اربل و موصل و بلاد جزیره آغاز کرد و در حدود پانصد خانوار را دوباره به خانه های خویش بازگردانید. (مجمع الآداب، جلد 4، ص 302)

زین الدین عاملی و دوستان وی از دیگر مذاهب، پناه مردم بودند. شهید ثانی، بسیار مهربان و عطوف بود. دست رد بر سینه هیچ نیازمندی نمی زد و به حد توان به دیگران کمک مالی می کرد. در باره اش نوشته اند:

«ملاذ الخاص والعام» (مقدمه بحارالانوار)

 دوست حنفی مذهب وی، محمدبن قاضی زاده رومی، دادستان ارتش بود و از امکانات مالی و دولتی برخوردار بود. اخلاق نیک و دانش سرشار زین الدین او را به شگفت آورده بود و از سر صداقت به او کمک می‌کرد... قاضی زاده، به این عالم شیعی فرصت داد تا در یکی از بهترین مدارس بعلبک به کار پژوهش و تدریس بپردازد. شهید نیز هماره قدردان کمک‌های این مرد بزرگ و دانش دوست بود. (الدر المنثور، جلد 2، ص 174)

منبع: مجله حوزه-ویژه شهیدین و تعامل آنان با مذاهب اسلامی- ص 193 الی 203

تعامل عاطفی عالمان دین-قسمت اول

تعامل عاطفی عالمان دین-قسمت دوم




نظرات کاربران