در حال بارگذاری ...

یزید مردی ناصبی، خشن، غلیظ و خشک بود، شراب می نوشید و مرتکب منکرات میشد، دولت خود را با قتل حسین شهید آغاز کرد و با واقعه «حره» به پایان برد. مردم از او متنفر بودند و در عمرش برکت ندید، پس از امام حسین ، چندین نفر علیه او قیام کردند؛ مانند مردم مدینه که برای خدا قیام کردند.

آیت الله محمدمهدی آصفی

۱- ابن خلدون

ابن خلدون (وفات: ۸۰۸ق) در کتاب معروف مقدمه می نویسد:

قاضی ابوبکر بن عربی مالکی اشتباه کرده است که در کتاب العواصم و القواصم می گوید: امام حسین با شمشیر جدش کشته شد. این، غفلت از شرط بودن امام عادل در منصب خلافت اسلامی است. چه کسی در زمان امام حسین عادل تر از ایشان بود و چه کسی بالاتر از امامت و عدالت او در جنگ با هواپرستان است! (ابن خلدون، مقدمه، تهران، علمی فرهنگی، ۱۳۷۶، ص ۲۵4-255)

ابن خلدون اجماع فقیهان بر فسق یزید را بیان کرده و یادآور شده که با این فسق، یزید شایسته امامت نبود و به همین دلیل امام حسین(ع) معتقد بود که خروج علیه او واجب است.

2- ابن جوزی

ابن مفلح حنبلی می گوید:

ابن عقیل و ابن جوزی (وفات: ۵۹۲ق) به دلیل خروج امام حسین علیه یزید برای برپاداشتن حق، خروج علیه امام غیر عادل را جایز دانسته اند. ابن جوزی در السرّ المصون بیان کرده که از جمله اعتقادات عامیانه ای که بر اندیشه جماعتی از منسوبین به اهل سنت غالب شده، این است که می گویند: یزید بر جاده صواب بود و امام حسین در خروج علیه او [نعوذبالله] اشتباه کرد. اگر در کتاب های سیره نظر می کردند، متوجه چگونگی بیعت مردم با یزید و اجبار آنان به این امر می شدند. یزید برای بیعت گرفتن هر فعل قبیحی را نسبت به مردم مرتکب شد؛ برفرض پذیرش درستی خلافت یزید، وی کارهای ناشایستی انجام داد که هر یک می توانست موجب فسخ عقد بیعت او شود: غارت مدینه، کوبیدن (انهدام) کعبه با منجنیق، قتل امام حسین و خاندان او، زدن با نی بر دندانهای [مبارک] امام حسین وحمل سر ایشان بر روی چوب... کسی به این دیدگاه گرایش پیدا می کند که جاهل به سیره، عامی المذهب باشد و گمان برد با این عقیده، خشم خود را نسبت به رافضیان نشان داده است.(سید عبدالرزاق مقرم، مقتل المقرم، بیروت، مؤسسة الخرسان، ۱۳۹۱، ص ۹)

۳ -تفتازانی

سعدالدین تفتازانی (وفات: ۷۹۳ق) می گوید:

حق این است که رضایت و شادمانی یزید از قتل امام حسین و توهین او به اهل بیت پیامبر اکرم از مواردی است که به تواتر معنوی رسیده است؛ اگر چه در بیان جزئیات آن اخبار واحدی هم وجود دارد. ما در زشتی کار یزید و بلکه در [عدم] ایمان او که لعنت خدا بر او و انصار و اعوانش باد، درنگ نمی کنیم.(مسعودبن عمر تفتازانی، شرح العقائد النسفیه، قم، آستانه، ۱۳۱۳، ص ۱۸۱ به نقل از منبع پیشین)

4- ابن حزم و شوکانی

ابن حزم (وفات: 456ق) می گوید:

قیام یزید بن معاویه فقط با غرض دنیوی صورت گرفت، بنابراین قابل تأویل و توجیه نیست و ستمگری محض است.(محمد علی بن حزم، المحلى، مصر، منیریه، ۱۳۵۲، ج ۱۱، ص ۹۸ به نقل از سید عبدالرزاق مقرم، همان، ص ۹)

شوکانی (وفات: ۱۲۵۰ق) می گوید:

برخی اهل علم زیاده روی نموده و حکم کرده اند که حضرت حسین بر شراب خوار همیشه مست و هتک کننده شریعت مطهر، یزید بن معاویه که لعنت خدا بر او باد، ستم نمود؛ شگفتا از سخنانی که از شنیدن آن، موی بر بدن سیخ و هر صخره ای متلاشی می شود.(محمدبن علی شوکانی، نیل الاوطار، دمشق، دار الحکمه، ۱4۰۹ق، ج ۷، ص۱۶۷ به نقل از سید عبدالرزاق مقرم، همان، ص ۹-۱۰)

۵ -جاحظ

جاحظ (وفات: ۲۵۵ق) می گوید:

منکراتی که یزید مرتکب شد؛ یعنی قتل امام حسین، به اسارت بردن دختران رسول خدا، چوب زدن بر دندان های امام حسین به وحشت انداختن اهالی مدینه و انهدام کعبه... برقساوت، خشونت، ناصبی گری، سوءرأی، کینه، نفاق و خروج از ایمان [یزید] دلالت دارد. پس (یزید) فاسق و ملعون است و کسی که مانع ناسزا گفتن به ملعون شود نیز، ملعون است.(ابی عثمان عمروبن بحربن محبوب جاحظ، رسائل الجاحظ، بیروت، دار الهلال، ۱۹۸۷م،ص ۲۹۸، رساله یازدهم پیرامون بنی امیه، به نقل از منبع پیشین)

6- حلبی و کیاهراسی

برهان حلبی (وفات: 1044ق) می گوید:

استادش، شیخ محمد بکری به پیروی از پدرش، یزید را لعن می کرد و می گفت: خداوند بر پستی و فرومایگی او بیفزاید و او را در پایین ترین طبقه جهنم قرار دهد.(علی بن ابراهیم نورالدین حلبی، السیرة الحلبیه، بیروت، المکتبة الاسلامیه، ص ۱۰، به نقل از منبع پیشین)

ابوالحسن علی بن محمد کیاهراسی (وفات: ۵۰۶ق) هم یزید را لعن می کرد و می گفت:

لو مددت ببیاض تمددت العنان فی مخازی الجل؛ اگر می خواستم قلم به دست گیرم و چیزی بنویسم، قطعأ عنان قلم را در بیان زشت کاری های این مرد می کشیدم.( احمد شمس الدین بن محمد ابن خلکان، تاریخ ابن خلکان (وفیات الأعیان)، شرح حال علی بن محمدبن علی کیاهراسی، تهران، دار الطباعه آقا میرزا علی اکبر، ج ۱، ص ۳۵۵)

7- ذهبی

شمس الدین ذهبی (وفات: ۷۶۸ق) در سیر اعلام النبلاء می گوید:

یزید مردی ناصبی، خشن، غلیظ و خشک بود، شراب می نوشید و مرتکب منکرات میشد، دولت خود را با قتل حسین شهید آغاز کرد و با واقعه «حره» به پایان برد. مردم از او متنفر بودند و در عمرش برکت ندید، پس از امام حسین ، چندین نفر علیه او قیام کردند؛ مانند مردم مدینه که برای خدا قیام کردند. از نوفل بن ابی فرات نقل است که گفت: نزد عمربن عبدالعزیز بودم، مردی گفت: قال امیرالمؤمنین یزید، عمر بن عبدالعزیز دستور داد که او را بیست ضربه تازیانه زدند.(شمس الدین محمد بن احمد بن عثمان ذهبی، سیر اعلام النبلا، بیروت، دار الرساله، ۱406ق، ج 5، ص ۸۲-۸4)

8 - شیخ محمد عبده

شیخ محمد عبده (وفات: ۱۳۲۳ق) می گوید:

 علمای مسلمان درباره مسئله خروج بر حاکم جور و حکم کسی که خروج می کند، اختلاف دارند. علت اختلاف، ظاهر نصوصی است که درباره اطاعت، جماعت، صبر، تغییر منکر و مقاومت در برابر ظلم و ستم وارد شده است. من سخنی از کسی ندیدم که میان همه آیات و روایاتی که در این باب رسیده، جمع کرده باشد و هر کدام را به مقتضای ورود و با مراعات اختلاف حالات در این باره و براساس تبیین مفهوم الفاظ بر حسب آنچه در زمان نزول استعمال می شده نه در روزگاران بعد، در جای خود قرار داده باشد؛ مانند لفظ «جماعت» که مراد از جماعت، مسلمانانی بودند که با برپاداشتن تعالیم کتاب و سنت پیامبر، اسلام را برپا کردند؛ اما با وجود این، هر دولتی از دولت های مسلمانان این واژه را به نفع خود مصادره کرد، اگر چه در عمل، سنت را نابود کرد، در دین بدعت گذاشت، حدود را تعطیل کرد و فجور را مباح ساخت.

از مسائلی که علما در گفتار و اعتقاد بر آن اتفاق نظر دارند، این است که در نافرمانی و معصیت خداوند، نباید از هیچ مخلوقی اطاعت کرد و اطاعت تنها در کارهای نیک جایز است و هنگامی که حاکم مسلمان مرتد شد، قیام ضد او واجب است؛ مباح شمردن آنچه که اجماع بر حرمت آن است، مانند حلال دانستن زنا، شراب و مباح شمردن تعطیل حدود الهی و تشریع آنچه خدا اجازه نداده کفر و ارتداد است. هرگاه در دنیا دو حکومت بود: حکومتی عادل که شرع را بر پا می دارد و حکومتی ستمگر که شرع را تعطیل می کند، یاری حکومت نخست بر هر مسلمانی در حد توان واجب است و هرگاه گروهی از مسلمانان بر گروهی دیگر شوریدند و علیه آنان شمشیر کشیدند و برقراری صلح میان دو گروه ممکن نبود، بر مسلمانان واجب است که با گروه یاغی و متجاوز بجنگند، تا تسلیم فرمان خدا شود و به آن گردن نهد.

روایاتی که درباره صبر بر (کارهای) پیشوایان جور جز هنگامی که کفر ورزند، وارد شده با نصوص دیگر تعارض دارد و مقصود از آن پیشگیری از فتنه و پراکندگی جامعه مسلمانان است. قوی ترین این نصوص روایت «و ان لا تنازع الأمر أهله الا أن تروا کفر بوّاحاً»(با حاکمان و والیان امور نزاع نکنید و درگیر نشوید، مگر آن که کفر آشکاری از آنان مشاهده کنید) است.

نووی می گوید:

مراد از کفر در اینجا معصیت است. موارد مشابه [این استعمال] فروان است. ظاهر حدیث این است که: نزاع با پیشوای حق در امامت برای خلع او از امامت جایز نیست مگر هنگامی که او، والیان و کارگزارانش کفر آشکار پیشه کنند. اما درباره ظلم و معاصی [حاکم] واجب است که حاکم را از آن بازدارند؛ با وجود این، امامتش باقی می ماند و در کارهای نیک از وی پیروی می شود؛ اما در منکر اطاعت نمی شود و در صورتی که از ظلم و معاصی دست برنداشت، او را از امامت خلع کرده و دیگری را به جایش نصب می کنند؛ از همین باب است: خروج امام حسین سبط رسول خدا بر پیشوای جور و ستم، کسی که امور مسلمانان را با زور و مکرو حیله در اختیار گرفته بود، یزید بن معاویه که خداوند او و یارانش یعنی کرّامیه و ناصبی ها را که هنوز خدمتگزاری به پادشاهان ستمگر را به خاطر مبارزه آنها با برپایی عدالت و دین مستحب می شمارند، خوار گرداند؛ نظر غالب امت ها در این روزگار وجوب خروج بر پادشاهان مستبد و مفسد است؛ امت عثمانی بر سلطان خود عبدالحمید خروج کرد و سلطنت را از او گرفت و به موجب فتوای شیخ الاسلام او را از خلافت خلع کرد. تحریر و بیان این مسائل کتاب جداگانه ای نیاز دارد.( محمد رشیدرضا، تفسیر المنار، بیروت، المکتب الاسلامی، 1404 ق، ج 1، ص ۲67-268)

9- سید قطب

سید قطب (وفات: ۱۹66م) مفسر معاصر در فی ظلال القرآن ضمن تفسیر آیه: «إنا لننصر رسلنا و الذین آمنوا فی الحیاة الدنیا و یوم یقوم الأشهاد(غافر: ۵۱)؛ به درستی که ما رسولان خود را و آنان را که ایمان آوردند، هم در دنیا و هم در روزی که گواهان به پا خاسته می شوند یاری می کنیم»؛ می نویسد:

مردم معنای یاری کردن را به یاری متعارف و معمول محدود می سازند. در حالی که گونه های یاری کردن مختلف است؛ گاهی برخی از این گونه ها در نظر نخست با شکست و هزیمت اشتباه گرفته میشود... شهادت حسین که به آن صورت بس عظیم و در آن فاجعه هولناک روی داد، پیروزی بود یا شکست؟ در نگاه ظاهری و با مقیاس کوچک، شکست بود؛ اما در حقیقت و با مقیاس بزرگ، پیروزی بود. چه بسیارند شهدایی که سینه ها از محبت و عطوفت برایشان به تپش در می آید ودل ها در هوایشان پر می کشد و باغیرت و فداکاری همچون امام حسین به جوش و خروش می آید و در این باره مسلمانان شیعه و غیر شیعه و بسیاری از غیر مسلمانان تفاوتی ندارند. چه بسیارند شهدایی که اگر هزار سال عمر می کردند؛ نمی توانستند عقیده و دعوت خود را چنان یاری رسانند که با شهادت خود یاری کردند و از آنان ساخته نبود که معانی بزرگ را بدون شهادت در دلها به ودیعه گذارند؛ هزاران نفر را با یک خطبه همانند آخرین خطبه ای که با خونشان می نویسند، به حرکت در آورند و همواره محرک فرزندان و نوادگان بودند و چه بسا همین خطبه [خون و شهادت]، محرک مسیر تاریخ در طول نسل ها باشد.