در حال بارگذاری ...

در برابر دیدگاه تند و شتابزده کسانی چون ابن تیمیه، که خوبیهای رقبای خود را برنمی‌تابیدند، عالمان بسیاری را از همه فرق اسلامی مشاهده می کنیم که درباره دیگر علما به انصاف داوری کرده و کارهای نیک و برجسته آنان را ستوده اند.

سید عباس رضوی

انصاف در داوری نسبت به یکدیگر

صرف نظر از وجود برخی از افراد تنگ‌نظر، که کوچکترین توجهی به کارهای نیک و برجسته رقبای مذهبی خود ندارند، کسان بسیاری از علمای مذاهب هستند که در پی حق و عدالت‌اند و کار نیک را از هر که باشد، نیک می‌شمارند و کتمان حقیقت ننموده و قدردان آن هستند.

ابن منیر طرابلسی، از علما و شاعران شیعه، محمود بن زنگی ایوبی را به سبب شجاعت و دلاوری در نبرد با صلیبیان و دیگر کارهای سودمند می ستود.(ریحانه الادب،مدرس تبریزی،ج8ص236)

در برابر دیدگاه تند و شتابزده کسانی چون ابن تیمیه، که خوبیهای رقبای خود را برنمی‌تابیدند، عالمان بسیاری را از همه فرق اسلامی مشاهده می کنیم که درباره دیگر علما به انصاف داوری کرده و کارهای نیک و برجسته آنان را ستوده اند.

علامه حلی، دانشمندی با انصاف بود و تعصبات مذهبی را در داوری درباره رقبای مذهبی دخالت نمی داد و شایستگیهای آنان را از یاد نمی برد. از جمله در اجازه به بنی زهره از استاد شافعی مذهبش، على ابن عمر ، معروف به کاتبی، استاد حکمت و منطق، به نیکی یاد کرده و درباره اش نوشته است:

 «او از فضلای دوران و آگاهترین مردم به دانش منطق بود. او دارای آثار فراوانی بود. من در نزد او «شرح الکشف» را خواندم. او دارای اخلاقی نیک و از بهترین علمای شافعی و آگاه به حکمت به شمار بود. »(بحارالانوار،ج106ص65) و نیز درباره استاد دیگرش شمس الدین کیشی و برهان الدین نسفی به انصاف داوری کرده است.

ابن فوطی درباره بسیاری از علمای شیعه چه از علمای گذشته و چه درباره دانشمندان شیعه معاصرش که با آنان از نزدیک آشنایی داشته، به انصاف داوری کرده است. درباره شیخ طوسی، فخرالدین فرزند علامه حلی، ابن ادریس، ابن علقمی خواجه نصیر، على ابن عیسى اربلی، ابن طقطقی و... از روی انصاف نظر کرده است.(مجمع الاداب،ج3،ص128-134)

میان ابن ابی الحدید و سید نسابه فخار ابن معد موسوی، نیز دوستی ژرف و پیوند قلبی وجود داشت. سید کتاب الحجه على الذاهب إلى تکفیر ابوطالب را نوشت و آن را برای تأیید و تقریض نزد ابن ابی الحدید فرستاد.(اعیان الشیعه،ج8ص394) از آن جا که وی در این باره به داوری همه جانبه نرسیده بود، در پشت کتاب سروده‌ای مبنی بر کمک ابوطالب و فرزندش علی، به اسلام و حقوق آنان بر مسلمانان، نوشت که مطلع آن این است:

لولا ابوطالب وابنه

لما مثل شخصا مقاما

فذاک بمکه آوی و حامی

وهذا بیثرب جسّ الحمام(شرح نهج البلاغه،ابن ابی الحدید،تحقیق ابولفضل ابراهیم،ج14ص82)

سید، عذر او را پذیرفت و رنجشی از وی به دل نگرفت و تردید او را از سر تعصب و غرض ورزی به شمار نیاورد. و این ماجرا دوستی آنان را از میان نبرد.

مؤلف هزار مزار، از علمای اشعری مذهب شیراز، عالمی خوش نفس بود. او با واعظان و نویسندگان و والیان بسیار از همه مذاهب اسلامی آشنائی داشت و در تألیف مجموعه شدالازار از همه درگذشتگان از بزرگان دین، از شیعه و اشعری و احناف به انصاف یاد کرده است. در شرح احوالات شان از یاد کرد ویژگیهای برجسته و صفات نیک شان فروگذار نکرده است . او با این که نویسنده‌ای بود اشعری مسلک، برجستگیهای علمای حنفی مذهب و پیروان امام شافعی را در یادنامه هزار مزار به درستی ثبت کرده و نیز از یاد کرد مزارها و خصال برجسته و درس آموز علمای پیرو اهل بیت، دریغ نورزیده است.(هزار مزار،ص210) در یادکرد از سیدعزالدین احمد حسینی، او را به شب زنده داری و مردمداری ستوده است :

«از بزرگان سادات بود و صاحب جاه و مرتبه و با وجود منصب و مال، بر خلائق مهربان بود و رحم و شفقت بر خلق می کرد و بسیاری از اهل فضل و شرف تشریف و تزیین از وی می‌یافتند و عادت پسندیده او آن بود که شب زنده می داشت و به عبادت حق به آخر می رسانید و چون روز میشد، به کارگزاری مسلمانان قیام می‌نمود و در جنازه ها حاضر میشد و رنجوران را می پرسید و اسیران را خلاص می‌کرد و قرض دیگران باز می داد و به خویشان می پیوست و این بارها بر خود نهاده بود و مجمع اخلاق نبوی و اوصاف مرتضوی بود و در محله گچ پزان ساکن شد و مدرسه بنا کرد از برای فاضلان و عالمان و علما را از برای آن معین کرد که در آن جا درس گویند.(همان،ص219)

و در وصف عالم بزرگ، سید تاج الدین تأکید می کند:

«وی دانش و اخلاق را در یک جا در خود گرد آورده بود. و آثار پیامبر را زنده داشت و بر دوست و دشمن بخیل نمی بود و انعام او به دور و نزدیک می رسید. و بر درس قرآن مواظبت داشت. به علویان و فرزندان پیامبر احترام فراوان داشت.» او، در سراسر کتاب، علاقه خود را به خاندان نبوت و عترت پیامبر نشان داده و در ذکر نام حضرت، افزون بر صلوات بر او، بر خاندان او نیز صلوات فرستاده است.(همان،ص176)

و نیز باید یاد کرد از ابن اثیر که در داوری درباره بسیاری از رقبای مذهبی خود، به انصاف رفته و گوهر صداقت را به تعصب نیالوده است، مانند داوری درباره کلینی و مجدالملک قمی.

و نیز یاد کنیم از سیرت شیخ طبرسی که آیت انصاف و نیک اندیشی بود و همه مفسران، افزون بر جنبه های علمی که در تفسیرش بازتاب یافته، او را به حسن داوری و انصاف ستوده اند. او، در مقدمه تفسیر جوامع الجوامع نوشته است :

«پس از تألیف مجمع البیان، چون به کتاب کشاف زمخشری برخورد کردم و این کتاب را دارای بدائع و نوآوریهای تفسیری یافتم که در کتابهای دیگر نمونه اش نبود، خلاصه‌ای از آن را در کتابی جامع الاطراف گرد آوردم به نام کافی و شافی.» سپس، شرحی از زیبائیهای ادبی کشاف را برشمرده است.(تفسیر جوامع الجوامع،ج1ص2)

از جمله انصاف و خوش نفسی طبرسی، سبب گردید که شیخ محمود شلتوت، رئیس وقت الازهر، به معرفی و نشر این اثر با ارزش پرداخت و در تقدیر از طبرسی و مجمع البیان انصاف و تعادل و پیروز آمدن طبرسی بر حجاب معاصرت را ستوده است.(مجله رساله الاسلام،سال10ش3)

و سیوطی نیز به انصاف طبرسی را در طبقات المفسرین ستوده است.(طبقات المفسرین،ص37)

شهید ثانی، از استادان سنی مذهب خود بسیار ستایش کرده و آنان را به نیک مردی و حسن خلق و مردمداری و علم و دانش ستوده است . از جمله از شیخ بکری بسیار تجلیل کرده و قاضی زاده رومی را به انصاف و علم و ادب و اخلاق ستوده است: «هو رجل فاضل ادیب عاقل لبیب من أحسن الناس خلقا وتهذیبا و ادبا.»(الدر المنثور،ج2ص174)

و نیز شهید، شایستگیهای علمی و اخلاقی شیخ ابی الحسن بکری، را میستود و اقبال و گرایش توده مردم به او را برخاسته از صفای باطن و مردمداری او می شمرد:

«او حافظ سنت بود مردم بسیار به او علاقه مند بودند. وقتی وارد  مجلس درس و یا مسجد می شد، همه برای بوسیدن دستان و پاهای او هجوم می بردند. برخی از آنان سینه خیز حرکت کرده تا بتوانند پایش را ببوسند.»(همان)

«ولقد کان مع علو مرتبته و سمو منزلته على غایه من التواضع و لین الجانب و تبذل جهده مع کل وارد فی تحصیل ما تبلغه من المطالب.»(همان ،ص65)

و نیز آن بزرگ در ادامه این گزارش از عالم بزرگ سنی مذهب، شیخ عبدالحمید شمنهودی، ستایش کرده است:

«شیخ عبدالحمید، میان علم و عمل پیوند زده و بسیار بخشنده و گشاده دست بود. او هیچ یک از شاگردان خود را در ماه رمضان بی افطار روانه خانه اش نمی کرد. چنانکه روزی شاگردان از او دور افتاده پس از آن که باز آمدند، به آنان گفت : همه خانواده نگران حال شما بودند، حتی دختر کوچکم لطیفه.»

نقش علما در اصلاح ذات البین

در طول روزگاران علمای مذاهب در اصلاح میان مسلمانان و از بین بردن نزاعها، نقش اثر گذاری داشته اند. اینان با رفتار نیک و پیامبرانه، زمینه نفوذ و پذیرش سخن را در طرف مقابل، فراهم کرده و به اختلاف و تشنج پایان می دادند. از این روی، گاه و بیگاه مناظره های کلامی و فقهی میان علمای مذاهب روی می داد و در نتیجه، برتری جوییهای یکی از دو طرف مناظره به جدل می انجامید. زرنوجی، پاره‌ای از مناظره های بدون شرائط و از سوی افراد نالایق و کم ظرفیت را موجب ضایع شدن عمر و موجب ایجاد کینه و دشمنی در قلبها، شمرده است.(آداب فراگیری علم،برهان الدین زرنوجی،ترجمه نعمت الله کاشانی،ص16)

نقیبان سادات علوی، که از علما بودند و در میان مردم دارای مقام ممتاز، برای پایان دادن به اختلافهای میان مسلمانان، از آنان استفاده می شد. آنان گاه از سوی امرا و گاه از سوی مردم برای گفت و گو و میانجی گری با دو طرف نزاع، برگزیده می شدند. ابواحمد موسوی والد سید مرتضی، نقیب سادات بود و در نزد عباسیان و آل بویه جایگاه ممتازی داشت. درباره اش نوشته اند:

«ابوالقاسم، هماره واسطه و سفیر میان خلفا و آل بویه و امیران حمدانی و دیگران بود. وی هوشمند و زیرک بود. در هرکار نابسامانی که وارد میشد، به برکت او به صلاح و سامان می انجامید و به یمن کاردانی اش کارها درست می شد. »(الدرجات الرفیعه،ص458)

زمانی که خوارزمشاه در سال ۴۲۲ به بخارا حمله کرد، یک نفر علوی، که از بزرگان آن دیار بود برای گفت و گو با وی فرستاده شد.(تاریخ بیهقی،ص445)

سیدتاج الدین جعفری از عالمان سده هشتم و ساکن شیراز در اصلاح اختلافات میان مردم و طوائف گوناگون مذهبی موفق بود.(تذکره هزار مزار،ص221)

در سده نهم عالمان قم بارها در وقائع مهم و سرنوشت ساز، میان زمامداران و حاکمان ، به میانجی گری پرداخته، و از ریختن خون بیگناهان جلوگیری کرده اند. در دوره زمامداری اوزون حسن در قم، بارها میان وی و حاکمان دیگر، از جمله سلطان حسین گورکانی درگیری و جنگ در گرفت.

در درگیری سال ۸۷۳ میان اوزون حسن ترکمان، با سلطان ابوسعید گورکانی، گورکانی، سید صدرالدین ابراهیم قمی را برای درخواست صلح به نزد امیر ترکمان فرستاد و نیز سیدصدرالدین در مورد قتل میرزا سنجر به شفاعت پرداخت و نیز به کشتن گوهرشاد بیگم، همسر شاهرخ، به سلطان ابوسعید اعتراض کرد.(قم در قرن نهم،حسین مدرسی طباطبایی،ص194)

به سال ۸۷۴ که سلطان حسن در قم بود، درویش سراج الدین قاسم، از ملازمان میرزا یوسف جهان شاه به قم آمد. و چون میان جهان شاه و اوزون حسن کدورت بود، شماری از فتنه جویان درصدد برآمدند کینه دیرین او را علیه رقیبش بیدار کنند. و اشاره به کشتن درویش کردند. قاضی حسن صدر، که در مجلس حاضر بود، به شفاعت برخاست گفت: حال نه بر این منوال است که به عرض پادشاه نموده اند، بلکه وی از سر رغبت و اختیار به این جا آمده است. و شاه از کشتن او درگذشت.(همان،ص245)

در موردی دیگر در درگیری میان گورکانی و اوزون حسن، سلطان حسین، شیخ الاسلام هرات را که از احفاد شیخ ابوسعید ابوالخیر بود را با هدایا روانه قم کرد و سلطان حسن، پیشنهاد صلح را پذیرفت و سپاه خود را از حوزه وی فراخواند و نشانی و هدایایی را به وسیله قاضی علاء الدین علی، به همراه شیخ الاسلام هرات به نزد سلطان حسین گورکانی فرستاد.(همان،ص247)

یادی از عالمی گمنام

در آغاز زمامداری شاه عباس صفوی، درگیریهای گوناگونی میان حکومت قزلباش ایران و سران ازبک ماوراء النهر به وقوع می پیوست. این درگیریها که رنگ مذهبی گرفته بود و گاه افراد با نام جهاد برای جنگیدن با رقبا فراخوانده می شدند، ویرانیهای بسیاری برای مردم خراسان دربرداشت.

شیخ ابوالفضل علامی، از علما شیعه دربار اکبر شاه در هند، شاه را تشویق کرد نامه هایی به سران قزلباش و ازبک بنویسد و آنان را از پیامدهای ناگوار این حوادث خونین و خانمان برانداز اختلافات میان مسلمانان بیم دهد و سران ایران زمین را به نرمش و مدارا فراخواند.

اکبر شاه، به توصیه علامی عمل کرد و نامه هایی به شاه عباس نوشت و او را به گذشت و نرمش فراخواند و هم چنین نامه هایی مهرورزانه به سران ازبک ماوراء النهر نگاشت و آنان را نیز به الفت و مدارا دعوت کرد. این اندرزها در تغییر روش شاه عباس تأثیر مثبت به جای گذاشت و روابط نیک و دوستانه او در ادامه حکومت شاه نسبت به رقبا از گذشته بهتر شد. در نامه اکبر شاه به شاه عباس آمده است:

«مخالفان مذهبی، یا حق به جانب اند که در این صورت باید راه انصاف رفت و یا در انتخاب راه بر خطایند که در این صورت آنان بیمارانی اند که سزاوار ترحم و شفقت اند، نه آزار و اذیت و شورش و سرزنش.»

در نامه به ازبکان نوشته است:

«به خواهش افراد سیاه دل که برای رسیدن به جاه و قدرت و زر و زور، مذهب را بهانه قرار داده و نصوص شرعیه را به دلخواه تفسیر و تأویل می کنند، باید دوری کرد و نباید به مسائل مورد اختلاف فریقین که در طول هزار سال تاریخ اسلام حل و گشوده نشده است، دامن زد و بحران بر بحران افزود.»(زندگانی شاه عباس اول،نصرالله فلسفی،ج3ص49)

متن نامه ها به خط علامی موجود است. علامه امینی، ابوالفضل علامی  را از علمای روشن اندیش و آینده نگر هند می شمارد که سرانجام به خاطر این  افکار اصلاحی و وحدت طلبانه، به دست افراد تندرو و خشونت طلب به شهادت رسید.(اعیان الشیعه،ج2ص400)

تعامل عاطفی عالمان دین-قسمت چهارم

تعامل عاطفی عالمان دین-قسمت سوم

تعامل عاطفی عالمان دین-قسمت دوم

تعامل عاطفی عالمان دین-قسمت اول




نظرات کاربران